تبليغاتX
صدا - چرا؟
وقتی سختی رو به جون خرید می گفتم چرا؟

وقتی هرچه داشت و نداشت به پای من می ریخت می گفتم چرا؟

وقتی در آغوشش از گوهر وجودش بهره می بردم حالا باید بگم چرا؟

روزش ماله من بود

شبش ماله من بود

چه شب هایی که درد من درد اون بود

من قدر تورو می دونستم و تو بیشتر به من توجه می کردی

من بزرگ می شدم و اون کوچیک!

من دیگه قدرشو ندونستم و اون بیشتر به من توجه می کرد

آخه چرا؟

حالا که دقت می کنم

می فهمم که اون مادرم بود

چرا؟ چون عشق مادری داشت


 

جهان آن کس که مرا به این جهان عرضه نمود مادر بود

آن کس که مرا وارد این عرصه نمود مادر بود

هرچه گویم کم از نطق سخن

هی هات که جانم بسته به جان مادر بود

+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:25 |