تبليغاتX
صدا

ما كه دنيا نداشتيم
شبها همه گرفته
روزى‌كه خورشيد رفتش
دنيا نا تموم بود
روزامون بي خطر بود
شب ها به حسرت خواب
شبها مون صبح شد
اما دنيا باز گرفته
شمع هاى‌ زندگى خاموش
دنيا ديگه تموم بود
روزى‌ كه مهتاب اومد
خورشيد بى تعنه خاموش
روز و شبى نداشتيم
دنيا بى تاب مهرش
اما مهرش تموم بود
بس بود ديگه زمونه



بود و نبود رفتش
ما ديگه بى معنى بود
معنى وجود نداشتش
زندگي با چى خوب بود
با ديدن يه چشمه


حالا ميايى باز تو
مي سازى زندگى رو
اما چيزى نمونده
يك قطره از عشق تو



شايد ز حسرت من شايد ز حسرت تو



بسازباز يك دل
كه بى‌ بهونه بودن
كه شادىونشون باز
بده نشونه ى من

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 12:3 |
من ببین چه غریبونه شکستم

میون قلب سنگیت من شکستم

ندیدی کور بودی دور شدی

تا یکی دیگرو دیدی مغرور شدی

سخت شدی سنگ شدی

مثه روزای اول چه بد اخم شدی

هرچی خوب بود توی زندگیم شکست

دستای ما دور شد از هم  وای چه سخت

من شکستم تو ندیدی

ما یه خط رنگی بودیم که از روش تو پریدی

نه ندیدی

ندیدی یکی زیر پاهات داره آب میشه

از دوریه تو زود زود بی تاب میشه

خواب یا بیداری

نمیدونم داره دنیام انکارمیشه

بابا پاشو وگر نه همه دنیات خواب میشه

همه جا تاریک همه جا بد بود

اما باید یادم باشه

بعضی وقتا خوابا زود اجرا میشه

 

+ نوشته شده توسط بابک در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 16:8 |

فاصله ها مثل بازیچه ی این خاطره ها

چه سخت می شکنند

و کسی نیست که از فاصله ی من 

یا از تنگیه ی یک شب بوته

یا که از خواب قشنگ دو رگه

بپرسد چرا؟

فاصله تو چرا می شکنی خاطره را ؟

خاطره رنگ سیاه نیستی

فاصله دلیل احساس و نیاز

و کسی نیست و چرا می پرسد؟

همه من - همه از ته دل من !

همه ی فاصله ها از بر من

و چرا می گویند : فاصله می شکند عشق میان من و  تو!

+ نوشته شده توسط بابک در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 1:37 |