ما كه دنيا نداشتيم
شبها همه گرفته
روزىكه خورشيد رفتش
دنيا نا تموم بود
روزامون بي خطر بود
شب ها به حسرت خواب
شبها مون صبح شد
اما دنيا باز گرفته
شمع هاى زندگى خاموش
دنيا ديگه تموم بود
روزى كه مهتاب اومد
خورشيد بى تعنه خاموش
روز و شبى نداشتيم
دنيا بى تاب مهرش
اما مهرش تموم بود
بس بود ديگه زمونه
بود و نبود رفتش
ما ديگه بى معنى بود
معنى وجود نداشتش
زندگي با چى خوب بود
با ديدن يه چشمه

حالا ميايى باز تو
مي سازى زندگى رو
اما چيزى نمونده
يك قطره از عشق تو
شايد ز حسرت من شايد ز حسرت تو
بسازباز يك دل
كه بى بهونه بودن
كه شادىونشون باز
بده نشونه ى من




