تبليغاتX
صدا
آره خودش بود

مثل يك نور تو ذهنم تصوير شد و شايد نه ، به يه واقعيت نزديكتر

تمام وجودشو توي لباش جمع كرد و اونو تقديم به من كرد

مثل يه خواب زيبا بود اما بود

ترسيدم نكنه دروغ باشه

نكنه ديگه نبينمش ، براي همين منم تمام احساسي كه در موردش داشتم توي لبام جمع كردم اما تا اينكه تومد تقديم بهش كنم گنگ شد ، دور شد

يه سايه شد

رفت

اما خوب يادم موند كه بعضي از احساس ها رو نميشه تصوير كرد ، نميشه گفت ، نميشه با يه حسه ديگه بيان كرد ؛ فقط بايد با تمام وجود از روي پاكي تقديم كرد

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 23:43 |
سلام بچه ها

اين وبلاگ جديده منه

وبلاك قبليه من كلمه ي عبورش هك شده

www.thevoice.net.ms

در هر صورت منتظر پست هاي من باشيد ‌(شما هم منتظر)

 

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 23:26 |