X
تبلیغات
صدا
و من در ميان حصار بودن و نبودنت اشك ميريزم...!


به من فرصت اشك ريختن بده...!


+ نوشته شده توسط بابک در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:25 |
براي من اين روز ها بي دليل سپري مي شود!

 

دليل اين بي دليلي هايم را هم نمي دانم!

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 18:56 |
کاش میشد لحظه هارا خواب کرد

آدم و حوا را بیدار کرد


کاش میشد در لحظه های سخت عاشقی

.............................



ادامشو خودتون کامل کنین

+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 و ساعت 11:9 |

خوب بود

خیلی زود خوب شد

خوب بود

خیلی زود مغرور شد

دور بود

خیلی زود دور شد 

 

 

کاش....

 

 

اتوبان قلب ما

یکمی مسدود شد

بارون

نم نم بارون چکید

قلب اون

راه بندون شد

 

کاش.......

 

 

هفته اول

عشقمون آتشین

هفته دوم

عشقمون داغ شد

هفته سوم

خوب بود

هفته چهارم

نابود بود

 

کاش.......

 

 

این قصه

به تکرار رفت

هر کسی اومد

بدهکار رفت

زود به زود

باورمون شد عجیب

که

دست حقیقت به انکار رفت

 

کاش.....

 

 

باورمون شد

 که ماها عاشقیم

در طلب عشق

 انقد طالبیم

از نظر مغز

ماها عاجزیم

 

کاش.....

 

 

قلب ما

یه فاجعه است

توی نگاه ما

یه دنیا فاصله است

این اتوبان

این اتوبان قلب ما

از بیخو بن نابود شد

اما جدی جدی

باورمون شد عاشقیم

باور کردیم

 باورمون راست بود

فکر می کردیم

حرفاشون اشتباه

اما نگو

باورمون اشتباه

کاش....

کاش

دنیای ما هفته اولی بود

 

 

 

+ نوشته شده توسط بابک در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 3:40 |

قصه تكراريو من تكرارش كنم

هر چه هست اما به انكارش كنم

چشم گوشم مست ارار هايشان

جرم من جرم تكذيب حرفايشان

خنده بر لبهاي من خشكيده است

اين صدا در حنجره رنجيده است

رنج من از بس به انكار تو رفت

دست و پايم در درون قبر افتاده است

گور كن كارش كه رونق دارد و

آن پسر كه ماكسيما دارد و

بيم نيس از نام و ايران و وطن

((هر چه مي خواهد شود و پر باشد جيب من))

اين تورم سيل صعودي دارد

جيب ما سيل نزولي دارد  

بهتر است فكري به قبرستان كنيم

قيمتش هر روز بيش از بيشتر

حتما از جنس طلاست اين كفن

من كه ميگويم بگيرم خانه اي در قبر خويش

بهترين سود آوري دارد ز پيش

غم نداري پول از ريش و سيبيلت مي چكد

قبض ويلا را دارم ؛ اين چكش

تا زبان بگشايم براي اعتراض

گويي:((اين ها در صلاح مملكت))

+ نوشته شده توسط بابک در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:47 |

من هستم          درنگ کن

شاید نه در جسمی پنهان شده باشم

اما هستم         نگاه کن

شاید که در تکاپوی رسیدن به اوج دست و پا می زنم

من هستم         اما چه دیر گذرم میفتد به این اطراف

حال

من بی معرفت     تو که با معرفتی کمی درنگ کن

 

+ نوشته شده توسط بابک در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 0:30 |
سلام بچه ها

نبودم              اما حالا هستم

با یه پست زیبا

البته برای آدم های با جنبه

ببخشید کم فک می زنم که سری مطلب رو بخونین


۱-آخر مگر زن چیست؟یک اشتباه مطبوع طبیعت.همین!

۲-سه چیزم را اصلآ و ابدآ به کسی قرض نمی دهم : اسبم و زنم و اسمم

۳-بارها سعی کرده ام گرفتاریهایم را به اب بسپارم اما تا حالا نتوانسته ام زنم را متقاعد کنم به دریا برود

۴-پشت سر هر مرد موفقی زنی انگشت به دهان ایستاده.

۵-زن بدون مرد مثل ماهی بدون دوچرخه است.

۶-شنیدم مردی می گفت راهزنها یا مالت را می خواهند یا جانت را. حال آنکه زنها هر دو را یکجا می خواهند

۷-زنها در صورتی کاملآ خشنود می شوند که ده سال جوانتر از دختر خودشان به نظر بیایند

۸-شوهر(ضمن جروبحث خانوادگی):حالا بیا راجع به این موضوع منطقی صحبت کنیم.
زن:نخیر.این طوری همیشه تو برنده می شوی

۹-(زنی نا شناس به برنارد شا  نوشت شما باهوش ترین مرد جهان هستید و من زیباترین زن دنیا.پیشنهاد میکنم با هم ازدواج کنیم تا صاحب کامل ترین بچه دنیا شویم.شا در جواب گفت:)
اگر بچه زیبایی را از من و هوش را از شما به ارث ببرد ان وقت چه خاکی بر سرمان بریزیم؟!

۱۰-زن دومین خطای خدا بود!


لطفآ با جنبه باشین

با تشکر پیشاپیش از دوستان گرامی

نفستونو عشقه

+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 0:15 |

ما كه دنيا نداشتيم
شبها همه گرفته
روزى‌كه خورشيد رفتش
دنيا نا تموم بود
روزامون بي خطر بود
شب ها به حسرت خواب
شبها مون صبح شد
اما دنيا باز گرفته
شمع هاى‌ زندگى خاموش
دنيا ديگه تموم بود
روزى‌ كه مهتاب اومد
خورشيد بى تعنه خاموش
روز و شبى نداشتيم
دنيا بى تاب مهرش
اما مهرش تموم بود
بس بود ديگه زمونه



بود و نبود رفتش
ما ديگه بى معنى بود
معنى وجود نداشتش
زندگي با چى خوب بود
با ديدن يه چشمه


حالا ميايى باز تو
مي سازى زندگى رو
اما چيزى نمونده
يك قطره از عشق تو



شايد ز حسرت من شايد ز حسرت تو



بسازباز يك دل
كه بى‌ بهونه بودن
كه شادىونشون باز
بده نشونه ى من

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 12:3 |
خدايا! پس چی شد؟چرا نمی شنوی؟...خدايی نيست؟قرآن دروغه؟محمد وجود نداره؟
من شب نيمه شعبان را احيا می گيرم و رجب را روزه مستحبی ، من پيراهن را روی شلوار می اندازم . من روزی دو حزب قرآن می خوانم. من نوار ترانه گوش نمی كنم.
لا يحتمل الناس علي الحق الا من ورعهم عن الباطل
من انگشتر عقيق در دست می كنم و محاسنم را نمی تراشم . من تابستان به عمره می روم و شب های رمضان به مسجد ارگ . من سالی سه بر به مشهد می روم . من مراقب چشمانم هستم كه به بيراهه نرود
ارايت الذي يكذب بالدين
من در هيات سينه می زنم و در زيازت عاشورا ضجه . من ((كجاييد ای شهيدان خدايی؟))می خوانم . من عاشق مناجاتم.من هر سال،اعتكاف را در مسجد دانشگاه تهران هستم.
ياخسره علي العباد ما باتيهم من رسول الا كانوا به يستهزوون
چقدر شلوغ است . چشمها از حدقه در آمده و واله و ترسان ، خيره شده اند.مادران،فرزند شير خوارشان را پيشكش می كنند.زنان حامله ،‌بار خود را بر زمين می نهند.كوه ها متلاشي شده اند.درياها موج زنان پراكنده می شوند . فروغ خورشيد از بين رفته است. دوستان دانشگاهی از هم فرار می كنند.ناگهان منادی صدا می زند:وامتزوا اليوم ايها المجرمون. قلبم تند مي زند . نفسم به شماره افتاده است.مرا با روسياهان مي برند و زن چادری سياه را با پيامبر.
_خدايا حتماً اشتباهی شده
_خذوه فغلوه . ثم الجحيم صلوة
آخر چرا؟
احسنوا و لا تكلمون
تشنگی كلافه ام كرده. پوستم می سوزد و دوباره می سوزد . چرك مذاب بر فرق سرم می ريزد . آب می خواهم. چيزی در حلقم می ريزد . سينه و معده ام می جوشد . به ذهنم می رسد : چه اشكالي در كارم بود؟
همين موقع تصاوير دنيا از جلوی چشمانم مي گذرد:
من نماز می خوانم و روزه می گيرم . من به عمره و احيا می روم . هيات و مناجاتم ترك نمی شود . من در مراسم اعتكاف شركت مي كنم.

پسرك شب را گرسنه می خوابد . مرد، جلوی طلبكارش گريه می كند . زن در آخر شب خرده پولهای گدایی را می شمرد.

من با موبايلم ، مداح عرفه را دعوت می كنم . من زانتيای خود را به دوستم می دهم تا عروسی اش را بگيرد . من به زيارت كربلا می روم.

پسرك آدامس فروشی می كند.مرد ،مواد را جا به جا می كند.زن ، سر مبلغ تنش با راننده ی دوو چانه می زند.
.....و من در حالی كه مغرور از نوشته ام به شكسته نفسی پس از انتشار آن فكر می كنم، (( زن چادر سياه در حاشيه انقلاب ، ( ميدان انقلاب!) دست يخ كرده دختر سه ساله اش را می فشارد و اشك های سهمگينش بر خيابان هايی كه رهگذر عوام پياده و خواص سواره است می ريزد)) از ته دل مويه می كند : خدايا پس چی شد ؟ چرا نمی شنوی؟ .... خدایی ‌نيست؟ قرآن دروغه؟محمد وجود نداره؟
(و شب سياه پايتخت ام القری او را با چادر سياهش می بلعد).
+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 15:45 |
                                   شلام بلو بچ

                                   من با یکی از دوسسستان گل

                                   یه وبلاگ تووووووووووپ زدیم

                                   اشاش  تپل یه شری بزنین و لینک کنین

                                   اولشه اما فقط خواشتم بدونید و خبر داشته باشید

                                                بی رنگ    

+ نوشته شده توسط بابک در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 0:54 |
سلام بچه ها!

                 

دیروز مادر بزرگم رفت

رفت یه جای دور

رفت پیش شوهرش پیش داداشش پیش پسرش

رفت اونارو تنها نذاره

رفت راحت بشه

رفت تو آسمونا برقصه

                         

کسی که اگه مامانم خونه نبود برام مامان بود

وقتی امروز رفتم تو قبر تا بگیرمش بدمش به نفر بعدی می خواستم همون جا بمونم

یه آهنگ گذاشتم به نام مامان بزرگ

آهنگش اشکامو جاری می کنه

اولاش قشنگه

                                                             مامان بزرگ

+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 1:28 |
سلام .  دیر آپ کردم اما با حال آپ کردم  

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود
تاريخچه کشف زن
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ نوکیا 6600 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند (حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است )


طرز تهيه زن     

       
برای تهيه اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات پژو دویست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود


خواص فيزيکی زن  


بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود
خواص شيميايی زن                            
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات کرم آفتاب و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنشات غلیظ ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده اوليه باز می گردد
توصيه ايمنی
هرگز با این عنصر(زن) یکی بدو نکنید که نتیجه خوبی نمیدهد

 

+ نوشته شده توسط بابک در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 2:50 |